تبلیغات
بزرگترین سایت تفریحیzez.ir بزرگترین سایت تفریحیzez.ir - باران
 

باران

نویسنده: مهسا موضوع: مطالب خواندنی و باحال، 

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید ند با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم. این بود آخرین حرفت و رفتی....!

 

() نظرات